خرید بک لینک

درباره سایت

پرت Ùx86Ùx88شتÙx87 Ùx87اÛx8c Ùx85Ùx86ðx9fx99x82

آخرین مطالب

امکانات وب

این روزها بیشتر از هر وقت دیگری احساس خستگی و درماندگی می کنم.آثار جسمی این خستگی نیز مشهود است.هم روحم هم جسم طاقت این همه فشار و دوندگی را دارد.به کارهای چند روز اخیر خیلی فکر می کنم.گویی این آدمی که این کارها را کرده من نیستم.واقعا چطور زنی که ۵ سال پیش بدون هیچ خستگی همه کارهایش را به نحو احسن انجام می داد اکنون در انجام پیش پا افتاده ترین کارها وامانده و اینچنین ضعیف و رنجیده می شود؟مقایسه امروز من مقایسه خودم با دیگری نیست بلکه خودم را با گذشته خودم مقایسه می کنم و می بینم که واقعاً افول کرده ام.شاید هم نه پیر شده ام که دیگر مانند گذشته قبراق و شاداب و خستگی ناپذیر در برابر انجام کارهایم نیستم.همه چیز زود خسته ام می کند. دیگر نمی توانم بدون ساعت ها خوابیدن بازهم در انرژی باشم.در روز به تکرر از حال میروم،ازاسترس میلرزم،موهایم نیز سفید شد و ریخت....دلم برای جوانی نکرده ام،برای جسم سالمم،برای آرزوها و سرکشی هایم که همه شان سوخت و به فنا رفت میسوزد و کاری از دستم بر نمی آید!و چ خوب که هست ،چ خوب که در مواقعی که به ته خط میرسم،با چند کیلیک صدای خسته اش را میشنوم و خون مکیده شده ام درون رگ هایم جریان میابد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 25 آذر 1401 ساعت: 22:09

ب نظرم جاییه عمومی،صمیمیت مدرسه توش نیست،رفاقت معنی ندارع!با ی مشت آدم که اصلا باهات هیچ سنخیتی ندارن مجبوری هم اتاق شی،هم گروه شی و باهاشون مراوده داشته باشی!هرچقدر سعی میکنی ازشون دور شی،بیشتر میان سمتت و زندگیت رو تاکسیک میکنن با نظر های مسخرشون!جلوی پیشرفتت رو میگیرن!جلوی ارامشت رو!دلم میخواد راهم ازشون جدا باشه دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم!حرف زدن باهاشون فقط منو از مسیرم دور میکنه و انرژی انجام کارهامو میگیره ازم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 25 آذر 1401 ساعت: 22:09

دیروز چرا رفتم گفتم بیا این لباس رو بخریم بچمون تو عروسیمون بپوشه

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 25 آذر 1401 ساعت: 22:09

صفحه بندی